تبليغاتX
گروه هنری سایه

چند وقت است می خواهم چیزی بنویسم اما نه حوصله ای پیش می آمد ونه زمان امان می دهد. به ریخت خوش آهنگ امان و زمان  نگاه نکنید منظورم همان از سر صبح تا شب سگ دو زدن خودمان است برای لقمه ای نان که کلی باید بکوشیم تا از آغشته شدنش به خود فروشی هنری یا انواع دیگر جلوگیری کنیم. اگر هم حوصله ای نیست به خاطر درد حاصل از کشیده هاییست که بر صورت فرهنگ و هنرمان می زنیم تا به سیلی برای زردی چهرمان رنگ و نوایی دست وپا کنیم.

در جامعه ما همه بزرگتر های فرهنگ افکار سیاسی، اخلاق نظامی و فقط داعیه فرهنگی دارند، به قول مرحوم آل احمد چون خوب حرف می زنند (حرف خوب می زنند) شغلی به دست آورده اند و نانی به روغن رسانده اند. در چنین شرایطی نمی توان منتظر اتفاق فرهنگی هنری خاصی بود.

هرچند به نظر امروزه معیارها دستخوش تغییر شده است و گاهی مسئولی را می بینیم که حتی حرف زدن هم بلد نیست و به عبارتی اگر چه نان نخورده است، حتی دست مردم هم ندیده است!

روزگاریست جان هنر هر روز کاسته می شود همه می دانیم بوی الرحمن فرهنگ و هنرمان به مشام می رسد اما فقط جان کندنش را به نظاره نشسته ایم البته کار دیگری هم از دستمان بر نمی آید، هنر مثل کودکی یتیم یا با کمی جسارت موشی آزمایشگاهی به بند کشیده شده است و عالمان فراوانی از جامعه شناس، دین شناس، روان شناس یا مهندسان صنعتی و برق و مخابرات و مکانیک ! و از این دست برایش تعیین و تکلیف می کنند. این مهندسان اکثراً تحصیلکرده های دانشگاههای پر آوازه کشور از قبیل شریف، پلی تکنیک یا دانشگاه تهران هستند اما به جای طراحی تکنولوژی جدید یا تولید محصول و روشی کارآمد که جانی به اقتصادِ از هنر بدترمان بخشد به جان هنر افتاده اند و با تفاسیر و تصمیماتشان گور هنر و فرهنگ را عمیقتر می کنند، این هم از همان تفکر نشات می گیرد که در مباحث هنری همه خود را علامه می دانند.

و اما گروه دیگر که من آنها را شناس ها نام می گذارم مثل روان شناس ها، جامعه شناس ها، مردم شناس ها و ... شناس ها، که معتقدند اول باید هنرمندان را آدم کرد بعد آنها را به دست یکی از این شناس ها سپرد تا با کارهای عالمانه و زیر ساختی! و با جادوی تبلیغ! بقیه جامعه را آدم کند، به این صورت تمام مشکلات فرهنگی ما مرتفع می شود و حتی ممکن است قیمت مسکن هم پایین بیاید! گو اینکه علمای برخی از این شناس ها را نمی توان عالم فرض کرد چرا که آنچه می دانند علم نیست اغلب نظریاتی است که بعید نیست از سر سوء هاضمه باشد.

بگذریم نمی خواهم در مورد مدیریت فرهنگی کشور بنویسم، گورش خالی تر از آنست که بتوان بر آن شیونی سر داد.

اما به تازگی واژگانی سنگین و پر تفسیر به نام مهندسی فرهنگی و مهندسی فرهنگ به کرات شنیده می شود که کمی ترسناک به نظر می رسد، مفاهیمی که قرار است نوش داروی جان هنر و فرهنگ باشد و اما نوش دارو چه جای ترس دارد؟

ترس من از آنست که این مفاهیم مستمسکی باشد برای آندسته از مهندسان و شناس ها که تا کنون راهی به هنر نیافته اند. به این بهانه که باید مهندسان بیایند و با تفکر و روشی هندسی هنر را درست کنند و فرهنگ را اصلاح ! لابد می پرسید پس شناس ها این میان چه کاره اند؟ در جواب باید بگویم بنده نمی دانم بروید و از خودشان بپرسید.

غافل از این که این روش سالها در حال اجراست و روزی بیست و چهار بار شکست می خورد، مهندس میر سلیم را به خاطر بیاورید همان نویسنده معروف کتاب احتراق در موتورهای درونسوز که از قضا وزیر ارشاد هم بود و مهندس جعفری جلوه و مهندس ... 

بعد از اینهمه این در و آن در زدن کمی مسخره به نظر می رسد که پس از ساختن فیلم سیصد همه به تاریخ و تمدن ایران علاقه پیدا می کنند، به محض برگزاری بزرگداشت مولانا در قونیه همه به فکر می افتند که چرا مولانا ترک شد؟ همین اواخرهم تاجیک ها عکس ابو علی سینا همدانی را روی اسکناس هایشان به چاپ رساندند تا پروژه دشمنان برای فرار مغزها و جذب نخبه گان تکمیل شده باشد!

بنابراین به جای تولید فرهنگ جدید و جریانات فرهنگی جدید بهتر است از آنچه داریم پاسداری کنیم مبادا حافظ شیرازی اهل آنکارا شود، سعدی به هند برود، فارابی اتریش را برگزیند و خیام آلمانی از آب در بیاید، بابا طاهرهم پالتو بپوشد و با آن لهجه لری اش روس شود.

 مولاناسعدیفارابیحافظ                بابا طاهر

امیدوارم در این وازه سازی جدید فرهنگی( مهندسی فرهنگی و مهندسی فرهنگ)جایی هم برای حفظ و حراست از تاریخ و تمدن کهن ایران و فرهنگ چند هزار ساله اش در نظر گرفته شود.

+ نوشته شده در  بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط ابراهیم |