تبليغاتX
سایه

ادیپ

اگر خوب فکر کنید لحظاتی را به خاطر می آورید که در حین تماشای یک تئاتر یا درست لحظه ای که به رسم دیرین برای گروه دست می زنید،با خود می گویید :"خوب بود اما اگر من بودم بهتر از این عمل می کردم".

اگر ساده از کنار جملات نگذریم باید بپرسیم چرا خوب بود؟ و چرا می شد بهتر از این عمل کرد؟ پیشنهاد نگارنده این است که در این مواقع از طرح این سوال که نواقص اثر هنری مذکور چه بود و چه چیزی  می توانست به جای آن باشد بپرهیزیم.

اثر هنری مورد نظر می تواند طراحی صحنه، کارگردانی، بازیگری، موسیقی و تمامی عناصر  یک نمایش باشد.

در آغاز برای اینکه دچار سر در گمی نشویم و با مبنایی مشترک بحث را پی بریزیم، باید بگویم که در این یادداشت، قصد ندارم در مورد تاملات فلسفی پیرامون نسبیت، استتیک و از این دست تعاریف قلم بزنم، که این مباحث در جای خود ارزشمند و اساسی هستند، بلکه قصد دارم تا یکی از دغدغه های عملی هنرمند، در فرآیند خلق و ارایه اثر هنری را با هم بشکافیم.

بر این اساس یادداشتم را به دو بخش تقسیم می کنم.

بخش اول

خوب بود اما...

پر واضح است که صفت خوب، به اثری که در عناصر اساسی و اصولی از قبیل تحلیل، فکر اصلی و غیره دچار اشکال باشد تعلق نمی گیرد. منظور از تحلیل، تحلیل تمامی عوامل اجرای تئاتر یعنی کارگردان، بازیگر، طراح و ... است چه آن دست از تحلیل که عمومی است و در تمامی گروه مشترک است و چه آن بخش که به دریافت شخصی هر کدام از هنرمندان گروه تعلق دارد ،به عبارتی کارگردان فکر اصلی متن را خوب فهمیده و ایده های اجرایی اش بر آن اساس درست است و طراح، بازیگر، آهنگساز و غیره و غیره هم دارای تحلیلی درست و چارچوب اجرایی درستی هستند پس مشکل کجاست؟ براستی فکر  می کنید حالا که همه درست فهمیده اند و روش اجرایی مناسبی را انتخاب کرده اند مشکل کجاست؟

با این پرسش به سراغ بخش بعدی یادداشت می رویم

بخش دوم

...اگر من بودم بهتر عمل می کردم

نگارنده بر این باور است که دو عامل در شکل گیری این جمله در ذهن مخاطب حرفه ای یا هنرمند مخاطب، موثر است و آن دو عامل عبارتند از،عدم دقت و سخت گیری در فرآیند خلق و ارایه. سعی می کنم با چند مثال ملموس مطلب را بشکافم. صحنه ای را مجسم کنید که گروهی از هنروران  همسرایان یا در بسیاری از تئاتر ها سیاهی لشکر روبروی شخصیت قهرمان قرار گرفته اند. در این حین یکی از آنها به هر علت غلطی از خلاقیت نابجای خود بهره می برد و توجه مخاطب را می دزدد.

در این لحظه فاجعه رخ داده است، یکی از تاثیر گذارترین لحظات نمایش با یک تکان بی دلیل، خودنمایی یا هر چیزی به هم ریخته است و چه بسا از هدف گروه که نیشتر به احساس تماشاگر است بازمانده ایم، با تمام درستی تحلیل و میزانسن و طراحی و چه و چه تماشاگر از کار بریده است او از این به بعد دست به سینه می نشیند به پشتی صندلی تکیه می دهد و احتمالاْ به شکلی کاملاْ روشنفکرانه چانه اش را با انگشت می خاراند و شاید هم به جذابیتهای دیگر اثر چشم بدوزد. این نتیجه عدم سخت گیری کارگردان در توجیه و هدایت گروه است.

مرد و ماه

یک مثال دیگر مجسم کنید طراح صحنه با دکوری عظم شهر تب را ترسیم کرده و دکوراتورها آن را ساخته انددرست لحظه ای که ادیپ برای گفتگو با مردم طاعون زده تب، به بالای ساختمان آمده است لبه ی یکی از مقواها که قرار است یکی از تخت سنگ های ساختمان باشد، جدا می شود و از قضا نزدیک ردای بلند ادیپ قرار می گیرد بازیگر مدام تلاش می کند از این مهلکه بگریزد مبادا لباسش به مقوا بگیرد و کنده شود این تلاش توان فرسا به تماشاگر هم منتقل می شود حالا او هم آرزو دارد که این صحنه زودتر بگذرد و مشکلی برای ادیپ پیش نیاید و نتیجه نهایی همان اتفاق قبلی تماشاگر از کار بریده است این هم چیزی نیست جز عدم دقت یکی از دستیاران صحنه در چساندن یک مقوا به توری ساختمان به همین سادگی اما نتیجه...

و مثال آخر که کمی سطح مسئله را عمیقتر بنماید، اگر کارگردان باشید حتماْ کارهایی با جدول زمان بندی فشرده را تجربه کرده اید در یک دوره تمرینی ۱۵ جلسه ای با بازیگران در جلسه یازدهم یا دوازدهم به این نتیجه می رسید که گروه تا ۸۰ درصد به آنچه می خواستید نزدیک شده است فقط کمی ناهماهنگی بازیگران رقصنده مانده است و چند حرکت در صحنه جنگ با شمشر بازیگران اصلی و یکی دو لحظه ساده دیگر شما خوشحالید که به وعده خود عمل کرده اید و در تاریخ مورد نظر به اجرا خواید رسید. تمرینها شما را راضی کرده است و این دو سه روز آخر از دقت و سخت گیری خود بر نحوه اجرای گروه، ارایه بازی بر اساس تحلیل و غیره کم می کنید، در این حالت اجرا خوب از آب در می آید، اما مطمئن باشید تماشاگر به آن جمله ی ...اما اگر من بودم بهتر عمل می کردم خواهد رسید.

مثال از این دست بسیار است و حتماْ شما نیز دیده اید و تجربه کرده اید گاهی فاصله تبدیل یک اثر هنری متوسط به مطلوب به همین نزدیکی است کافی است کمی دقت کنیم و سخت بگیریم.

+ نوشته شده در  شانزدهم فروردین 1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ابراهیم | 

کوی کهن

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

هر روزتان نوروز

نوروزتان پیروز

+ نوشته شده در  چهارم فروردین 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط ابراهیم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ابراهیم گله دارزاده هستم متولد 1358
فارغ التحصیل کارگردانی تئاتر از دانشگاه هنر تهران.


پیوندهای روزانه
گروه هنری رجا
فروزانه
گروه روهر آلمان
ايران تئاتر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
شهریور 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
پیوندها
گروه هنری سایه
هزار و یک شب
امید جانبی
لیلوا
بهاره جهاندوست
حسن رشیدی
مديريت فرهنگي
خورنق
هفت حرف
گل‌های کاغذی
رضا رجائی(سیاهی لشکر)
ادبیات و سینما
اینجا کجاست
مهدی رمضانی
سیدعلی صالحی
تئاتر-نان و دیگر هیچ(تئاتر فراسو)
سورئالیست
سیماچه ی تماشا
دل آرا هنر
هرمس
زاویه دید(سید هادی نوری)
گروه فرهنگی هنری بی تا
اوسیت
زاوش
از پشت عینک من
نقطه‌هاي خاتون
جامعه کهنه
تصفیه حساب شخصی
آونگ
گروه نمایش آینه کرمانشاه
ابزورد
نسترن بانو
مجله الکترونیکی plot
سلام تئاتر (سعید مصلحی)
فرزاد صدری(صفای بهبهان)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

هزار و یکشب